فصلنامه ي زنده رود
قرار حقوقي
قرار بوده چشم فروبستن محمد حقوقي مثل زندگي و آثارش بي ادعا و دور از غوغا روي دهد. قرار بوده خاموشي ا و كه مي توانست فرصتي باشد به جبران آن همه سكوت دربرا بر شخصيت و آثارش،درهنگامه اي غريب گم شود: زما نه وقت سر خارا ندن ندا شت؛ چراكه تاريخ پي كارهاي عقب ما نده اش رفته و ا نگار داشت خا طره هاي جان ا فشاني هاي خود را مرور مي كرد. آخرين ماه بهار دلكش ،خرداد جوا نكش سر قرار باز آمده و حقوقي كه در آواي ‹‹آي آدمها›› زاده بود، قراربوده وقتي اين جهان بي آبرو را ترك گويد كه خروش مردم در كوي و برزن و نگاه خيره ي ندا به آينده ، جها ني ديگر را به خود مي خوا ند.
وقار و حرمت ويژگي نقد رو به آينده اي بود كه حقوقي چند دهه ي اخير عمر را بر سرآن گذاشت، تا به رغم پرده دريهاي مرسوم نقد زما نه، با ادبيات خلاق همآواتر وبا آينده ي نقد ايران همجنس تر با شد.نقد اوهر چند تماميت چهره ي شعرمعاصر را در بر نمي گرفت، بخش بزرگي از آن را به روشنا مي آورد. او همه ي واقعيت را نگفت. قرار نبوده. اما آنچه گفت جز واقعيت نبود.
در نقد حضور او در كنار دكتر برا هني و عبدالعلي دستعيب ، طيف پر رنگ قوس وقزحي را كامل مي كرد كه بر ادب زما نه ي خود پل مي زد: نثر و انديشه ي برا هني ، درآسما نه ي شاعران و ستارگان قدر اول شور مي ا نگيخت؛ دامنه ي بررسي هاي دست غيب كه ادبيات را براي مخا طبي عام باز آفريني مي كرد،تا دسترس فرو مي آمد و قوس آثار حقوقي تا دانشگاه مي رفت و دا نشجويان و استادان را بر مي كشيد. ديد او از ادب معاصر از سويي به ادبيات كلاسيك پل مي زد و ازسويي ا بزار علم روز را با منطق و آرامش معلمي برد بار در مي آميخت و درسنامه هايي ازپيش آماده براي استادان بود. به ملاحظه ي همين ويژگي است كه دكتر جواد مجا بي در يادداشتي مي نويسد : دانشگاههاي ما بايد ‹‹ خجالت بكشند›› كه از حضور او بهره ي مستقيم نگرفتند.
شعر روايي حقوقي از سيطره ي كلاسيك به سختي جان به در مي كشد.شعر او ا ندرواي سنت و نوگرايي،آهنگي كند وكشدار در ذهن به جا مي گذارد و با اولين خوا نش ا نگار با خواننده قراري دوباره مي نهد تا در خوا نشي ديگر، خود را بازگو كند. ولي خوا ننده در اين دوباره خوا ني با حسي فرو خورده حاضر مي شود تا اين بار خود را در درك جهان بيني شاعر بيازمايد:
با اسبان ا بلق
بر ارابه ي ارغواني-
-به گما نم ديده ايش؟!
- به يقين ديده ام هزار بار
از دره ي شب
كه با او مي رود
-پرسيده ايش؟!
-پرسيده ام، هزار بار
از دره ي روز
كه پايين مي آيد
-چه مي گويي؟
-چه بگويم؟
Vivail vino
وجه منتقدانه ي آثار او،شعر تأ مل ا نگيزش را درسايه مي گرفت.اما سكوت در مورد آثاراوبه معناي بي توجهي به تأثير اين هنر مند نبود. چاپهاي متعدد و تيراژهاي قا بل توجه نقدهاي او برشعر معاصر اين واقعيت را باز تاب مي دهد كه جايگاه حقوقي در زما نه ي خود منحصر به فرد بوده است.اگر در مورد اين آثار كمتر چيزي نوشته شده، معنايش اين است كه از سويي آنچه او نگاشت، چنان موجه بود و با استقبال روبه رو مي شد كه كمتر كسي را به چالش وامي داشت. مسعود توفان هميشه مي گفت: ‹‹ خواننده دشمن متن است!›› پس چاپهاي پشت سر هم از آثار حقوقي يعني پذيرش او در مقام يك مرجع ادبي در زمان. يعني او قادر بوده بر مقاومت خواننده غلبه كند، او را به سخن خود پابند كند و دستكم در طول جهار دهه ،صدايي باورپذير باشد . وآقاي حقوقي در عين تواضع، از اين واقعيت آگاه بود. از سوي ديگر، بايد در نظر داشت كه در اين سرزمين سنت ‹‹ نقد بر نقد›› چندان مرسوم نيست ( كمتر پيش آمده كه خود آقاي حقوقي برداشت هاي منتقدان ديگررا به چالش بگيرد). همين كه منتقدي توا نست برمقاومت اوليه ي خوانندگان
غلبه كند، خواننده،آثارش را چنان مؤمنا نه دنبال مي كند كه رفته رفته به هوادار
فوتبال با همان ‹‹غيرت›› و تعصب تبديل مي شود. ميل به اطاعتي كه در توده ي مردم عادت به سنتي مألوف را مي آفريند، در خيل خواننده ي عام به شكلي و در مخاطب خاص به گونه اي ديگر عمل مي كند: مراد و مريد بازي كور. تنها تيز هوش ترين نويسندگان اند كه بر اين فضاي مهيا به عنوان تنها بها نه ي نوشتن تكيه نمي كنند وآقاي حقوقي اين تيز هوشي را داشت و شخصيت او همتاي آثاري بود كه بايد درآن دقيق شد.
چطور ممكن است آدم در وسط معركه ي پر تنش نقد باشد و آرامشي درياوار داشته باشد؟ در ميا نه ي شاعران- كه هر يك خود را رسولي مي دا ند-بايستد و حرف دل خود را بزند و آن وقت اين همه بي حاشيه بماند؟ چطور مي شود انديشه ي ديگري را به سنجه هاي مثبت و منفي نزديك كني ولي در خيل مريدان مخالفت بر نيا نگيزي ؟چگونه مي شود در خلوت خود باشي و در همان حال با همه حركت هاي فرهنگي همگام باشي؟ درعين فروتني چطور مي توان غروري عقاب وار و استغنايي اشراف مأب را تا آخرين منزل پشتيبان هنرداشت ؟ روزي كه جايزه ي نقد جلالي به او تعلق گرفت، خيلي ساده گفت: ‹‹ من جايزه ي خود را از مردم گرفته ام!›› او جايگاه خود را مي دانست و حرمتي كه درنقد، خود را ملزم به آن مي ديد،ازاين دا نش و از حريم شوكت و اشرافيتي پنهان در رفتار و گفتار او ريشه مي گرفت و اين حرمت، ميراثي است كه به گفته ي بهمن بازر گاني، در دهه ي آينده، بسترساز فرهنگ، ادب و نقد ما خوا هد بود.
تير 88 شاپور جوركش
-