يادداشتي بر رمان" بوي خوش تاريكي" نوشته ي قاسم شكري
ابليس گروتسك
شاپور جوركش
" بوي خوش تاريكي " حضور داستان سرايي پر توش و توان را نويد مي دهد كه گنجينه اي از فرهنگ عاميانه ، اصطلاحات ، واژگان بكر و قدرت ساختن بدل –واژه هايپذيرفتني ، روايت گري او را طراوت مي بخشد . " قاسم شكري " ابليس خالق تصاوير دوزخي با لشكري از اوراد و كلمات جادويي است كه گروتسك نگاري اش هر جا بخواهد مي تواند مخاطب خود را به چندش و تهوع وادارد .
نسخه ي دست نويس اين اثر را كه به لطف او خواندم ، يكنواخت به نظر مي رسيد . در بازنويسي بعدي قاسم شكري با تمهيد پلات روايت و افزودن شخصيت هايي خيالين كه بازنماي نيمه ي تاريك روح اند ، هم در ابتداي اثر بر اين ضعف چيره شد . ابو العيزار ، بعلزبوب ، ابو كردوس ، اجنه و شياطيني هستند كه هر چند خواننده با نام آنها آشناست اما جان دادن و حضور زنده بخشيدن به آنان در گوشه و كنار ذهن و زندگي ساكنان محله اي ، حلول در ناخود آگاه راوي را تا پنجاه صفحه ي اول اثر ظفر مندانه ميسر مي كند و نمونه اي بكر و جذاب از راوي ِ غير معصوم و نيروي
خود-ارجاعي ِ داستاني را ارائه مي دهد . هستي دادن به دو گروه پرسوناهاي خيالين و واقعي ، اين اميد را به خواننده مي دهد كه اشباح و شياطين آفريده شده در اثر ، خبث و سياهكاري نيمه ي تاريك روح را بر ملا مي كند و تصوير هاي تكه پاره اي كه در آينه ، قاب عكس يا چاه آب ظاهر مي شوند ، بتوانند بخشي از ضمير پنهان روح قومي باشند و سرنوشت
تاريخي-اسطوره اي ما را آسيب شناسي كنند :
" گاه پيش خودم تصور مي كنم نكند اين تصويري كه توي آينه چال كرده و مدام افاضات ريز و درشت به خوردم مي دهد ، تصوير خود من باشد. بعيد نيست ، هوم ! " (ص131)
اما در ادامه ي اثر ، دوار و تكرار صحنه هاي مشابه و كشدار مانع مي شوند كه تكه پاره هاي اين كلاف ، به مدد اشاراتي بيانگر و چشم اندازي فراتر از محله ي ترسيم شده ، به جهان بيني لازم رمان وصل شود . روايت موفق ذهن بيمار راوي ، فاقد آن درونمايه اي است كه بتواند به كابوس قومي بدل شود .
مجموعه داستان " نقص فني " از اين نويسنده ، پيش از اين برذهن ما سايه هاي طنزي سياه را حك كرده بود كه به رغم تأثير از تصاوير سينمايي ، تلخاي زهر خند را با لحني سرد و بياني موجز چاشني وقايع غير انساني و ظاهراً بي علاج مي كرد . اثر دوم او گر چه چند قدم به پيش و در حيطه ي زشت نگاري و آفرينش فضاهاي سياه و تأثير گذار ، نظاير معدود خود را پشت سر مي گذارد ، اما فقدان تنوع در تصوير تجربه هاي زندگي و اصرار بر جهت گيري عامدانه خود-ستيز، كليت اثري را مخدوش كرده كه مي توانست در رديف رمان هاي بزرگ باشد .
خزانه واژگاني اين نويسنده ، كه انگار براي هر شي ء ده ها واژه ي تازه مي شناسد ، بدون آنكه با مقاومت خواننده روبه رو شود ، بدل-واژه مي آفريند . گروتسك نگاري ِ تكان دهنده ، قدرت تخيل ِ تسلطيابنده در آفرينش صحنه هاي هول و دلزدگي ، جسارت در بر ملا كردن راوي خطا پذير ، و اعتماد انگيزي از طريق روايت ِ خود-ارجاعي كه در عين حال بر پايه هاي واقعيت هاي ملموس متكي است ، مؤلفه هاي داستان پردازي هوشمندانه قاسم شكري است كه با توجه به ميانسالي او، در اثر بعدي رمان را به تسخير او در خواهد آورد . و كاستي هايي نظير فقدان تنوع در تجربه هاي زيسته ي آدمي ، و زاويه ي ديد بازتر ، آثارش را رنگين تر خواهد كرد .